تبلیغات
زندگی - پاره آجر
 
زندگی
 
 
شنبه 15 تیر 1392 :: نویسنده : seddighi 13
روزی مرد ثروتمندی با اتومبیل گران قیمت خود داشت از خیابان خلوتی عبور میکرد.ناگهان دید که کودکی از بین دو اتومبیل پارک شده تکه آجری به سمتش پرتاب کرد.مرد به سرعت از اتومبیل پیاده شد ومتوجه شدکه اتومبیلش آسیب زیادی دیده.
به سمت کودک رفت تا به سختی او را تنبیه کند.کودک پس از تلاش بسیار توانست توجه مردرا به برادر فلجش که از روی صندلی افتاده بود جلب کند.
پسرک گفت اینجا خیابان خلوتی است وکسی به ندرت از آن عبورمیکند.هرچه منتظر ماندم واز رانندگان کمک خواستم کسی به من توجه نکرد؛برادرم روی صندلی افتاده بود و من زور کافی برای بلندکردنش را نداشتم.برای اینکه شما را وادار کنم مجبور شدم چنین کاری را بکنم.
مرد متاثر شد وبه فکر فرو رفت...
برادر آن کودک را روی زمین نشاند وبه راه افتاد...
در زندگی چنان باسرعت حرکت نکنید که دیگران برای متوقف کردنتان تکه آجر به سمتتان پرت کند.
خدا در روح ما زمزمه میکند اما بعضی اوقات وقت نداریم گوش کنیم؛به همین دلیل مجبورمیشود تکه آجر به سمتمان پرت کند




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان جالب، آجر، پاره آجر، داستان پاره آجر،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 مرداد 1392 11:40 ب.ظ
ممنونم.از این داستانا بیشتر بذار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : seddighi 13
نویسندگان
نظرسنجی
طرفدار چه تیم باشگاهی هستید؟










طرفدار چه تیم باشگاهی هستید؟










جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :