تبلیغات
زندگی - مسلمان
 
زندگی
 
 
پنجشنبه 3 مرداد 1392 :: نویسنده : seddighi 13

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :


بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟


همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما

 شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :


آری من مسلمانم


جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان

براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به

گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و

بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد ، پیرمرد و جوان مشغول

 قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به

جوان گفت که به مسجد بازگرد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :


آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟


افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده

نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت

کرد و گفت :


چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن

کسی مسلمان نمیشود !!!

 





نوع مطلب :
برچسب ها : مسلمان، داستان مسلمان، عیسی مسیح، جوان،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : seddighi 13
نویسندگان
نظرسنجی
طرفدار چه تیم باشگاهی هستید؟










طرفدار چه تیم باشگاهی هستید؟










جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :